يكي از كارايي كه موقع راه رفتن تو خيابون مي كنم ، نگاه كردن به در رو ديواراست ! خوب كه چي ؟ توي همين نگاه كردن چيزاي جالبي دستگير آدم مي شه و براي خودش كلي سرگرميه ! اما علت اين كه دارم مي نويسم مطلبيه كه چند وقته دوست داشتم بنويسم و پا نداد تا امشب ؛ الانم به بداهه نويسي رضايت دادم و دارم بدتر از اون كاري رو مي كنم كه در شرح مطلب قبلي جعفر نوشتم (ر.ك كامنت من بر داستان سودائيان عالم پندار )
خلاصه قصه اينه كه يه سري از اسم ها غيراز اون چيزي كه مي بينيم و از كنارش مي گذريم ميتونه معاني جالب و دقيقي داشته باشه ! الانم مي خوام يه چند از اون اسم ها رو كه براي من جالب بوده براتون بگم ، شايد براي شما هم جالب باشه يا به معني جديدي برسيم ...
قبل از گفتن اسامي اينم بگم كه اينا رو از خودم اختراع نكردم و در صورت لزوم مي تونم آدرسش رو هم بدم . و اما اسامي :
مركز ترك اعتياد زندگي
مركز توانبخشي كم توانان ذهني وصال
كمپرسور دنيا ديده
اختر سمباده
پريچهر اساسي و ...
نمي دونم متوجه معاني جالبي كه مي شه از اين اسامي برداشت كرد شدين ؟! بذارين يه كم توضيح بدم
مركز ترك اعتياد زندگي : اين مركز همون طور كه از اسمش پيداست ، مربوط ميشه به كساني كه بدجور تو دام زندگي گير كردن و يه جورايي بهش معتادن ! مخصوصا كسايي كه به روزمره گي اعتياد دارن ، باور كنين روز مره گي از هروئينم بدتره ! آره ديگه خوب كه فكر كنيم مي بينيم همه مون كم و بيش بهش معتاديم ، هر چند تا يه گره كوچيك تو كارمون ميافته مي گيم «بميريم راحت شيم !» اما باور كنين اين حرفا تعارفي بيش نيست و اگر از ادب خارج نبود مي گفتم ... است .
به گمان من خيلي از آدما به يه همچين مركزي احتياج دارن تا وقتي زمانش رسيد (دور از جون شما!) يه ذره راحت تر حق رو قبول كنن ! خوب اگه بيشتر بگم هم خودم گريه م مي گيره هم پستم تبديل به روضه مي شه ... حالا فهميدين توي در و ديوار شهر پي چي مي گردم ؟
اما مركز توانبخشي كم توانان ذهني وصال ، اين يكي هم از اون جاهاي به درد بخوره ! نمي دونم با من موافقين يا نه ؟ اما من معتقدم بسياري از مردم (= شايد من و شما ) به لحاظ ذهني توانايي لازم براي ايجاد ارتباط ندارن ،حالا مي شه وصال رو به معناي مصطلح بين عاشق و معشوق بگيريم يا به معناي لغوي كه به معني رسيدن به مقصود هست ، فعلا ً كاري به ريشه هاي تربيتي و اجتماعي قضيه ندارم چون خيلي طولاني ميشه اما باور كنين خيلي از برخورد هايي كه هر روز توي جامعه رخ ميده مال همين موضوعه .
قبول دارم كه خيلي سخت آدم بگه من كم توان ذهني هستم اما جسارتا عرض مي كنم يه نگاه به روابط نا موفقي كه تا حالا داشتين بندازين ، اونوقت شايد به اين نتيجه برسين كه بسياري از مشكلات ناشي از كم تواني آدما در برقراري صحيح ارتباط حتي در سطح ارتباط ذهنيه !
خوب اما كمپرسور دنيا ديده ، اين يكي بيشتر محض مزاح اينجا اومده اما چون تركيب جالبي داشت حيفم اومد كه نذارمش ...
اختر سمباده هم لابد اسم يه خلاف كار زن بوده كه شايد درست نباشه در مورد دليل شهرتش (سمباده) زياد دقت كنيم ! اما اسمش همه جا روي در و ديوارهاي جاده ها مخصوصاً جاده هاي مازندران هست ، تا حدي كه مردم فكر مي كنن اين اسم يه كارخونه سمباده سازيه ...
و در آخر هم پريچهر اساسي ، قبل از هرچيز بگم قصد توهين به فاميل هيچ كس رو ندارم ، اما اين طور كه از اسم پيداست اين خانم بايد از زيبايي قابل توجهي برخوردار باشه ! چون پريچهر همين جوري بر زيبايي دلالت مي كنه حالا شما فكر كنين كسي كه همچين اساسي پري چهره باشه چي مي شه ؟ مخصوصا كه «پري رو تاب مستوري» هم نداشته باشه و كاري كنه كه حافظ بهش بگه : «اين چنين پرده بر انداخته اي يعني جه ؟ مست از خانه برون تاخته اي يعني چه ؟ »
ببخشين وراجي كردم ، اما اگه شمام از اين دست اسم ها پيدا كردين من خريدارم .
|